تبلیغات
سبک زندگی- تمدن اسلامی- غرب شناسی

قالب وبلاگ


سبک زندگی- تمدن اسلامی- غرب شناسی
زمینه سازی برای ایجاد تمدن و سبک زندگی اسلامی در سایه ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) 
نویسندگان
لینک های مفید



اگر اصطلاح «سبک زندگی» را ترجمه‌ای از «Lifestyle» بدانیم، آن‌گاه لااقل ذیل سه حوزه‌ی روان‌شناسی، تبلیغات و جامعه‌شناسی می‌توانیم آن را تعریف کنیم. در روان‌شناسی، لایف‌استایل را با توجه به شخصیت هر فرد تعریف می‌کنند و آن را حاصل انتخاب‌های او می‌دانند؛ به‌نحوی‌که او را از دیگری متمایز می‌کند.
در تبلیغات و بازاریابی، لایف‌استایل معرف سلیقه است و دستمایه‌ای است برای تولید و عرضه‌ی کالاهای گوناگون، اما در جامعه‌شناسی، آن را نظام جدیدی در طبقه‌بندی اجتماعی می‌دانند که جایگزین نظام‌های قبلی شده است. در واقع بسیاری از جامعه‌شناسان معتقدند که توضیح طبقات اجتماعی امروز بدون توجه به این مفهوم و قواعد حاکم بر آن، امکان‌پذیر نخواهد بود.
 
در جامعه‌ی ما، وقتی از اصطلاح «سبک‌ زندگی» استفاده می‌شود، معمولاً گوینده توجهی به هیچ‌یک از سه تعریف بالا ندارد، بلکه با نظر به تصویر ایده‌آلی که از زندگی دارد، خواهان رسیدن به سبکی واحد در زندگی است. در واقع طرح مسئله‌ی سبک‌ زندگی در جامعه‌ی ما، قرین با درک نوعی نابسامانی و آشوب در صورت زندگی ایرانی است و کسانی که از این اصطلاح استفاده می‌کنند، نهایتاً می‌خواهند توصیه‌هایی برای خروج از این وضع ارائه کنند. سبک زندگی برای ما افاده‌ی وحدتی معنایی می‌کند که می‌تواند اجزای مختلف و پراکنده‌ی زندگی ما را به هم مربوط کند و ذیل قواعدی کلان توضیح دهد.
 
با این ‌همه، اینکه ما در کاربرد عمومی اصطلاح «سبک زندگی»، سلباً و ایجاباً نظری به لایف‌استایل نداریم، به این معنا نیست که لایف‌استایل در جامعه‌ی ما وجود ندارد و جامعه‌شناسان و روان‌شناسان در طرح و کاربرد آن برای توضیح وضع ما دچار اخلال‌اند. هر ساله‌ ذیل اصطلاح لایف‌استایل، آمایش‌های میدانی گوناگونی از وضعیت جامعه‌ی ما انجام می‌شود و حاصل این کارها در مقاله‌هایی به جامعه‌ی علمی ما ارائه می‌شود. حال سؤال این است که چرا آنچه ما عموماً از سبک‌ زندگی مراد می‌کنیم، با آنچه اصطلاحاً لایف‌استایل خوانده می‌شود بی‌نسبت است، در حالی که به نظر می‌رسد سبک‌ زندگی معادل و ترجمه‌ای برای لایف‌استایل باشد.
 
پس از آنکه رهبری سبک زندگی را موضوع سخنرانی خودشان قرار دادند و سؤالاتی را فراروی جوانان اهل اندیشه گذاشتند، کارهای فراوانی با موضوع سبک زندگی انجام شده است. لااقل تا آنجا که نویسنده اطلاع دارد، نزدیک به ده سایت با موضوع تخصصی سبک زندگی به راه افتاده است، کتاب‌هایی راجع به این موضوع نوشته شده است، مجلاتی منتشر شده است، فیلم‌هایی ساخته شده است و نهایتاً سبک زندگی به موضوعی برای خطبه‌های نمازجمعه درآمده است، اما در عمده‌ی آن‌ها، می‌توان آشوب مفهومی فوق‌الذکر را مشاهده کرد. ممکن است چنین به نظر برسد که این آشوب به‌خاطر هیجان‌زدگی همه‌ی کسانی است که با انگیزه‌های مختلف به سخنان رهبری توجه نشان داده‌اند، اما چنین نیست، بلکه این آشوب در کارهایی که قبل از این سخنرانی انجام شده‌اند هم آشکار است و اتفاقاً همین آشوب است که درک ما از آن سخنان را صورت داده است.
 
مسئله‌ی سبک زندگی برای ما چیست؟ ما ایرانی‌ها می‌فهمیم که شهرمان نابسامان است، نه در آن آرامش خیال داریم و نه سلامت جسم، نه می‌توانیم خوب تحصیل کنیم و نه حتی می‌توانیم یک نفس پاک و راحت بکشیم. امروز جای کافی و مناسب برای زندگی کردن نداریم و معلوم نیست فردا آب سالم برای نوشیدن داشته باشیم. بالا و پایین و شرق و غرب شهرمان به هم نمی‌آید و گاهی با فاصله‌ی چند دقیقه به محله‌هایی وارد می‌شویم که انگار اصلاً در یک دنیای دیگرند. به خانه‌هایی که در آن زندگی می‌کنیم تعلق خاطری نداریم و به‌راحتی حاضریم آن‌ها را تعویض یا تخریب کنیم.
 
احساس می‌کنیم خانه‌هایمان به نیازهایمان بی‌توجه بوده‌اند؛ نه شب‌ها به ما سکوت و تاریکی می‌دهند و نه روزها هوا و نور. به آموزش‌وپرورشمان اعتماد نداریم و هر سال کتاب‌هایش را تغییر می‌دهیم، کلاس‌بندی‌اش را عوض می‌کنیم، اهدافش را از نو تعریف می‌کنیم. به دانشگاهمان اعتماد نداریم، احساس می‌کنیم نمازخوان‌ها را بی‌نماز می‌کند و وطن‌پرست‌ها را بی‌وطن. از پزشکی‌مان ناراضی هستیم، داروهایی برایمان تجویز می‌کند که نداریم یا خیلی خیلی برایمان گران است. پزشکی هم از ما ناراضی است و ما را متهم می‌کند که او را تبدیل به کالایی لوکس و تشریفاتی کرده‌ایم.
 
صنعت داریم و خودروی ملی درست کرده‌ایم، اما همین خودروی ملی بلای جانمان شده است و راه نفسمان را گرفته است. سیاست داریم و برای همین سیاست خون داده‌ایم، اما در سیاست راست و دروغ را به هم آمیخته‌ایم و اصولاً آن را از موضوعیت خارج کرده‌ایم. بازاریانمان مسلمان و مؤمن‌اند، اما گفته می‌شود اقتصاد ما ربوی است. در تجارتمان نسبتی میان بیشتر کار کردن و ثروتمند شدن دیده‌ نمی‌شود، بلکه رسیدن به ثروت به معجزه‌ای شبیه است که برای بعضی‌ها اتفاق می‌افتد.
 
اگر بازیکن فوتبال یا بازیگر سینما باشیم، ظرف چند سال، میلیاردر می‌شویم، اما اگر استاد دانشگاه باشیم، باید برای جهزیه‌ی دخترمان درخواست وام کنیم، هم‌زمان می‌خواهیم جنبش نرم‌افزاری هم داشته باشیم و قطب علمی منطقه باشیم... مسئله‌ی سبک زندگی برای ما مجموعه‌ای از چنین مشکلاتی است. به بیان دیگر، سبک زندگی روایت کلی ماست از همه‌ی این مشکلات؛ چنان‌که گویی همه‌ی این نابسامانی‌ها به هم مرتبط هستند و از الگوی واحدی در نابسامانی پیروی می‌کنند. سبک زندگی برای ما همان سامان کلی یا تمدنی است که از خودبسندگی ذاتی دین انتظار داریم.
 
ما در تفسیرمان از وضع، مجموعه‌ای از نابسامانی‌ها و آشوب‌ها می‌بینیم و از «سبک زندگی» استفاده می‌کنیم تا اراده‌ی خود را به اصلاح این وضع نشان دهیم و دنبال کنیم. در واقع با استفاده از این اصطلاح، زندگی را موضوع سیاست و تدبیر قرار می‌دهیم. اما لایف‌استایل مدعی است که آنچه نابسامانی و آشوب به چشم می‌آید، منطق متفاوتی از زندگی را درون خود می‌پروراند که صرف‌نظر از اراده و تدبیر جزئی اشخاص، مناسبات واقعی زندگی آن‌ها را شکل می‌دهد. پس در حالی که «سبک زندگی» به تغییر وضع ما نظر دارد، لایف‌استایل مدعی وضع فعلی ماست، اما برای هر دو باید این پرسش باقی باشد که وضع فعلی ما چیست؟
 
 آنان‌ که می‌خواهند با طرح «سبک زندگی» این وضع را توضیح دهند، باید فعلیت آن را بشناسند و امکان‌های خود را در نسبت با آن بسنجند و آنان که با طرح لایف‌استایل مدعی وضع فعلی ما هستند، باید به این پرسش بیندیشند که وضع فعلی ما چگونه چیزی همچون لایف‌استایل است. لایف‌استایل مدعی منطق واحدی از زندگی در جهان امروز است که یک مسلمان تهرانی با یک ملحد نیویورکی در آن شریک‌اند. پس معلوم است که لایف‌استایل برای امروز ما اصیل‌تر از دین و ملیت است. لایف‌استایل چیست که می‌تواند این‌چنین باشد؟
 
پیش از هر چیز، به نظر می‌رسد که لایف‌استایل یک اصطلاح فنی منبعث از نظریه باشد، اما اصطلاحات و نظریه‌ها هم دلبخواهی و بی‌بته نیستند، بلکه ناظر به وضعی طرح و پیگیری می‌شوند، به‌خصوص که اصطلاح لایف‌استایل مشیر به یک نظریه‌ی خاص نیست، بلکه مجموعه‌ای از نظریات حول آن پرورش یافته است و بین شاخه‌های مختلف علوم امروز دست‌به‌دست می‌شود. آنچه همه‌ی این نظریات در پی توضیح آن‌اند، وضع خاص زندگی امروز ماست. وضعی که در آن مرزها روزبه‌روز کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شوند؛ تا آنجا که اصولاً مرزی میان ممکن و ناممکن باقی نمی‌ماند. اگر در حیات سنتی یا کلاسیک، تعجب و حیرت و بحران عناوینی بودند که حیات روزمره‌ی ما را به خطر می‌انداختند و ما را به سطح دیگری از زندگی گذر می‌دادند، امروزه تعجب کردن به یکی از تفریحات هر روزه‌ی ما تبدیل شده‌ است و بعضی متفکران، زندگی ما را زندگی در وضع «انفجار» دانسته‌اند.
 
لایف‌استایل توضیح زندگی در چنین وضعی است و به این خاطر، شاید بتوان آن را عنوانی مشیر به وضع دانست، اما این «شاید» نباید ما را بفریبد که این وضع را فراچنگ آورده‌ایم و به‌تمامه شناخته‌ایم. لایف‌استایل به نظام‌های روانی، اقتصادی، تبلیغاتی، هنری، سیاسی و اجتماعی امروز جهان می‌پردازد و سعی دارد منطقی بیابد برای توضیح وضعی که در آن همه‌‌چیز به یک اندازه ممکن است. چه درکی از امکان می‌‌تواند همه‌چیز را به یک اندازه ممکن کند؟
 
 چه بسا اگر بتوانیم کمی با این سؤال همراهی کنیم، به فهم وضعی که لایف‌استایل گواهی آن است، نزدیک‌تر شویم. آزمون ما در پیمودن درست این راه، آن است که بتوانیم توضیحی درباره‌ی ایده‌ی سبک‌ زندگی بدهیم؛ چراکه آن بی‌‌سروسامانی که ما در وضع خود می‌بینیم و اراده‌ی اصلاح آن کرده‌ایم هم در همین وضع ممکن شده است.
 
امکان چگونه چیزی می‌تواند باشد، وقتی که همه‌‌چیز ممکن است؟ ممکن است این پرسش به گوش دانش‌آموختگان منطق سنتی آشنا بیاید و پاسخی منطقی به ما بدهند. در منطق سنتی، مباحثی ذیل مسئله‌ی امکان طرح شده است؛ از جمله اینکه امکان را به دو امکان عام و خاص تقسیم کرده‌اند. امکان خاص که ویژگی همه‌ی موجودات غیر از خداوند است، حکایت از آن دارد که ذات موجود صرف‌نظر از هر چیز بیرون از او، نسبت به وجود و عدم لااقتضا است؛ یعنی نه وجودش ضروری است و نه عدمش. این امکان امکانی است که بیرون از وجود است، اما امکان عام، امکانی است که مساوق با وجود است. امکان عام تنها یک ضرورت را نفی می‌کند: ضرورت عدم را. هر چه وجود دارد، خدا باشد یا خلق، از آن لحاظ که وجود دارد، امکان عام دارد .
 
به این ترتیب، پاسخ سؤال ما این می‌شود: وقتی همه‌چیز ممکن است، امکان امکان عام است. به عبارتی دیگر، وقتی همه‌چیز ممکن است، امکان امکان وجود است. با این همه، طرح امکان در منطق و فلسفه‌ی سنتی، مسبوق و محدود به طرح وجود است. در واقع در این دیدگاه، این وجود است که امکان دارد، اما گفتیم که در وضع ما، همه‌چیز ممکن است.
 
«وجود ممکن است» یا «همه‌‌چیز ممکن است»؟ چه تفاوتی میان این دو جمله است؟ تفاوت میان این دو جمله به‌وضوح تفاوت در طرح وجود است. «وجود ممکن است» طرحی از هستی‌شناسی سنتی است که ذیل مسئله‌ی وجود شکل می‌گیرد، اما «همه‌چیز ممکن است»، نه یک طرح هستی‌شناسانه، بلکه یک جمله‌ی روزمره است که حتی می‌تواند وجه تبلیغاتی داشته باشد. به این شرط که روزمرگی را در برابر اصالت قرار ندهیم؛ چراکه در این صورت، ما همچنان با خاطره‌ای از بنیاد سخن گفته‌ایم، خاطره‌ای که با طرح مسئله‌ی وجود قرین بوده است. «وجود ممکن است» برآن است که بنیاد عالم، وجود است، اما در «همه‌چیز ممکن است»، عالم نه بی‌بنیاد، بلکه فارغ از بنیاد و بی‌بنیادی است.
 
ما در وضع امروز، قرار نیست چیزی را در بنیاد هستی خویش قرار دهیم و زندگی را براساس آن از نو معنا کنیم. در عوض، می‌گذاریم هستی همان چیزکی که هست، خب باشد. آدم‌ها هر که و هر چه که هستند یا می‌خواهند که باشند، خب باشند. «مسئله‌ی هستی» مسئله‌ای سنتی است، اما ما در وضع امروزمان با «خب باشد» روبرو هستیم. در این وضع، امور البته هستند، اما این هستی مگر چیست و قرار است چه باشد؟! ما با وقایع روبروییم، رخدادهایی که روی می‌دهند، مخابره می‌شوند و تمام می‌شوند. اخبار‌ها ما را در جریان جهان می‌گذارند، ما با آن‌ها می‌خندیم، می‌گرییم، سری تکان می‌دهیم و زندگی‌مان را می‌کنیم. ما هم خب هستیم، بدون نیاز به هیچ بنیادی، بدون نیاز به هیچ هویت اصیلی غیر از همین «خب بودن». «خب بودن» کیفیت بودن ماست در زمانه‌ی لایف‌استایل؛ وضعی که به روی همه‌ی ما گشوده‌ است، حتی سنتی‌ترین مسلمانانمان؛ آن‌ها هم می‌توانند «خب مسلمان باشند.»
 
در جامعه‌ی ما، سخن از سبک زندگی است و البته گویندگان کمتر نظری به لایف‌استایل دارند. با این همه، طرح اصلاح و ایجاد سبک زندگی در همان وضعی ممکن شده است که لایف‌استایل به آن نظر دارد؛ وضعی که در آن، همه‌چیز ممکن است. ما می‌خواهیم صورت و سامانی به زندگی خویش بدهیم، بدون آنکه مناسبت این صورت و سامان را با وضع کلی عالم بسنجیم، بدون آنکه لازم بدانیم در این سامان‌بخشی بنیاد عقلی در عالم جست‌وجو کنیم. البته اصلاح سبک زندگی ظاهراً به این ملاحظات هم نیاز ندارد، بلکه بدون آن‌ها هم ممکن است. در وضع ما همه‌چیز ممکن است. این همه گفتیم و بیشتر می‌توان گفت، اما آیا به‌راستی بی‌وجه می‌نماید اگر بپرسیم بنیاد وضعی که در آن امور فارغ از بنیاد هستند، چیست؟ اگر این سؤال دعوتی برای ما داشته باشد، این‌بار باید پرسید بنیاد چگونه چیزی است که اجازه می‌دهد امور فارغ از بنیاد باشند؟ پرسش از وضع همچنان سهمی در مشارکت می‌طلبد.*
 
*محمدهادی محمودی، دبیرگروه فلسفه‌ی غرب مؤسسه‌ی اشراق
سایت تحلیلی برهان



طبقه بندی: سبك زندگی، 
برچسب ها: تأملی در سبک زندگی، لایف استایل،  
[ جمعه 14 شهریور 1393 ] [ 11:20 ب.ظ ] [ مدیر پایگاه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

غرب شناسی- سبک زندگی- تمدن اسلامی
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :