تبلیغات
سبک زندگی- تمدن اسلامی- غرب شناسی

قالب وبلاگ


سبک زندگی- تمدن اسلامی- غرب شناسی
زمینه سازی برای ایجاد تمدن و سبک زندگی اسلامی در سایه ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) 
نویسندگان
لینک های مفید


 این جلسه در تاریخ ۲۷ مهرماه ۱۳۹۱ با حضور دکتر حسین غفاری، دکتر محمدمهدی اعتصامی و دکتر حسین سوزنچی برگزار گردیده است. در این جلسه دکتر غفاری درباره دو مسأله اظهار نظر نموه اند: یک مسأله انگیزه های اجتماعی طرح بحث رابطه علم و دین، علم دینی و دانشگاه اسلامی است؛ مسأله دیگر  بحث در مورد جنبه معرفت شناسانه علم دینی می باشد.

 مقدمه

Dr.Etesamiآقای دکتر اعتصامی: آقای دکتر [دکتر غفاری] همانطور که مستحضرید، مدتهاست موضوع علم دینی و یا بحث اسلامی کردن علوم، در جامعه، با دیدگاه های مختلفی از طرف اساتید دانشگاه و حوزه مطرح می¬شود. بعضی دیدگاه¬ها در جهت نفی کلی این موضوع قرار دارد و گفته می¬شود که به لحاظ منطقی اصلا علم با دین جمع نمی شود. در برخی دیدگاه¬ها نیز گفته می¬شود که نه تنها امکان جمع علم و دین وجود دارد، بلکه اصلا علم باید ذاتاً دینی باشد. دیدگاههای دیگری نیز بینابین وجود دارد.


در این میان، حضرت آیت ا… جوادی آملی دیدگاه خاصی دارند که در کتاب “منزلت عقل در هندسه معرفت دینی” بیان کرده¬اند. در محیط دانشگاهی هم افراد مختلفی اعم از کسانی که در حوزه فلسفه و فلسفه علم کار می کنند و کسانی که در حوزه تعلیم و تربیت تخصص دارند، دیدگاه¬های دیگری ابراز داشته اند که می¬توان به آن موارد نیز پرداخت.
جنابعالی ابتدا با اشعار نظر بر این دیدگاهها یک بیان روشنی از رابطه¬ی علم و دین بیان فرمایید؛ علم و دین چه رابطه ای می-توانند با هم داشته باشند؟ و موقعیت این بحث اکنون در کشور ما چگونه است و تا چه میزان انگیزه¬های فرهنگی و اجتماعی در بالا گرفتن این بحث دخالت دارد؟

 

 ۲- انگیزه¬های اجتماعی طرح بحث علم دینی

آقای دکتر غفاری: ابتدا خوشحالم که در خدمت شما جناب آقای دکتر اعتصامی و دوستان عزیز هستم. خدمت شما عرض می¬کنم که در مورد این موضوع هم در انگیزه طرح بحث و هم در عنوان آن به طور کلی ابهاماتی وجود دارد. رابطه¬ی علم یا عقلانیت با دین از دو موضع با انگیزه¬های مختلف قابل طرح است. یک مسئله هم به طور کلی رابطه¬ی علم و دین است.


در فضای اجتماعی کشور ما در سالهای اخیر، بعد از انقلاب، مسئله¬ی دانشگاه و موقعیت نظام آموزشی ما در سطوح تحصیلات عالیه به شکل¬های مختلف مورد ارزیابی، انتقاد، بحث، و گفتگو قرار گرفته است. یکی از این اَشکال، ابراز نارضایتی از محصولات دانشگاهی است. آیا خروجی دانشگاهها اساسا محصولات مفید و کار آمدی برای کشور هستند؟ در ثانی، آیا این محصولات دانشگاهی منطبق با ارزشهای اسلامی هستند؟ آیا واقعا افرادی که سرمایه های انسانی و ملی کشورند و در سطوح مختلف از دانشگاه خارج می شوند، به اهداف یک جامعه اسلامی و انقلاب رسیده¬اند و با آن اهداف سازگار هستند؟ گاهی اوقات این سوالها با هم تلفیق می شوند و مجموع اینها به ما این پیام را می¬دهد که  نظام دانشگاهی ما نظام ناموفق و ناکارآمدی است. این مسئله در مقایسه با گذشته نه چندان دور که به لحاظ کارامدی، شخصیت¬های بزرگی در دانشگاه¬ها بودند و نیز با مقایسه با گذشته تاریخی که ما شخصیت¬های بزرگی در سطح جهانی برای علم و معرفت داشته ایم، جدی¬تر می¬شود. چرا الان در جامعه اسلامی خودمان و در فرهنگ اسلامی ستاره¬هایی که هم از لحاظ کارامدی و هم از لحاظ اخلاقی و هم ارزشی همچون خواجه نصیرالدین طوسی و ابن سینا و امثال آنان باشند، در تارک فرهنگی کشور نیست؟ به خصوص بعد از انقلاب بحث مدیریت کشور مطرح است. مدیریت کشور باید با نیروهای متخصص باشد، نیروهایی که تعلیمات عالیه¬ی دانشگاهی دارند. اگر این تعلیمات با اهداف انقلاب و اهداف یک نظام اسلامی سازگار نباشد، چگونه می¬توان کشور را اداره کرد. بنابراین یک موقع ما به خروجی هایی که به مرحله مدیریت می¬رسند فکر می¬کنیم و البته اینها همیشه محدودند. اگر مثلا ظرفیت دانشگاههای ما فرضا ۲۰۰ هزار نفر باشد، از خروجی اینها دو هزار نفر ممکن است وارد رده های مدیریتی شوند و بقیه آن ۲۰۰ هزار نفر جزء بدنه اقشار تحصیلکرده جامعه هستند. فضای اخلاقی و فرهنگی که در دانشگاه به وجود می آید، فضایی است که مستقیما به جامعه تزریق می شود. این بحث در مورد آموزش و پرورش خیلی کمتر است، چون فضا در آنجا بسته، محدود، و قابل کنترل¬تر است. هنوز ما روی دانش آموزانمان نمی توانیم خیلی از این جهت ابراز نگرانی کنیم. نه اینکه نگرانی اصلا وجود ندارد. اما وقتی در دانشگاه فضا باز می¬شود، گرایش¬ها و ارزش¬های فکری مختلفی مطرح می شود. این ابعاد گاهی اوقات در حد فاجعه ممکن است تلقی شود. پس یک بحث در مسأله¬ی علم این است که خاستگاه این مسأله و انگیزه¬ی طرح این مباحث چیست؟


بحث دیگر این است که آیا این دانشگاه همان دانشگاهی است که مد نظر ماست؟ خیر، نه به لحاظ ماده و نه به لحاظ صورت، دانشگاه مورد نظر ما نیست؛ یعنی نه افراد در آنجا با یک فرهنگ و ارزش¬های اسلامی پرورش می یابند و نه به طور کلی علومی که در آنجا تحقیق و کار می¬شوند، با یک نظام اسلامی همسویی دارد. این شاخه ارزشی آن است. شاخه دیگرش این است که اصلا کارایی ندارد. یعنی به لحاظ توانایی و ایجاد توانایی برای مدیریت و اجرای برنامه های توسعه فرهنگی-اقتصادی-سیاسی کشور، ابزار ناکارامدی است.


Dr.Etesami&Dr.Souzanchiبحث دیگر که از نظر انگیزه گسترده¬تر از خصوص دانشگاه، این است که آیا اساسا در یک کشوری مثل ایران که انقلاب کرده است (و حتی اگر انقلاب هم نکرده بود و فرضاً در زمان طاغوت و با رویکرد غربی به سر می¬بردیم) توسعه و پیشرفت کشور ما باید تابع معیارهای توسعه و پیشرفت جوامع غربی باشد؟ ذیل آنها باید باشد؟ ما باید به یک جامعه غربی تبدیل شویم؟ یا اینکه یک الگوی توسعه و پیشرفت دیگری می توان فرض کرد؟ وقتی که ما از توسعه و پیشرفت صحبت می کنیم، چرا غربی¬ها توسعه و پیشرفت کردند و ملاک توسعه در آنجا چیست؟ مثلا ملاک توسعه در آنجا زمین های کشاورزی نیست که بگوییم ما نداریم، ملاک توسعه در آنجا علوم و فنون و فرهنگ و نگرش آنهاست که هم به لحاظ معیارهای لازم برای توسعه منجر به تکنولوژی شده و هم به لحاظ ساختارهای سیاسی-اجتماعی از نظر اداره جوامع موفق شده است و این دو دست به دست هم داده¬اند و جوامع غربی را بوجود آورده است. مسئله پیشرفت در جوامع غربی یک مسئله از دید نژادی نیست. ما نمی¬توانیم بگوییم آنها اساسا برای پیشرفت زاییده شده¬اند و ما نه! اما اگر بحثی باشد تنها تفاوت فرهنگی است. تفاوت فرهنگی به معنای عام و تفاوت در دستیابی به تکنولوژی و علومی که منجر به تکنولوژی شده به معنای خاص است. آیا ما باید ذیل آنها قلمداد بشویم؟یعنی، در بهترین شرایط و هنگامی که هیچ مانعی از نظر شرایط سیاسی در کار نباشد، هیچ محدودیتی هم از نظر اقتصادی وجود نداشته باشد، ما از نظر نیروهای انسانی هم به لحاظ اجرایی کارامدی کافی داشته باشیم، آیا سرانجام ما به یک کشور اروپایی و غربی با زبان فارسی تبدیل شویم؟ این خواهد شد؟ و اگر این بشود تکلیف دین و فرهنگ و ارزش هایمان چه می¬شود؟ لذا برای پیشرفت ما چند سوال اساسی مطرح است: اولا، آیا منظورمان رسیدن به همان غرب است؟ ثانیا، آیا فرهنگ سنتی به معنای خاص خودمان در فرآیند رسیدن به غرب می تواند بطور یک شرط و عامل اعدادی ما را به آنجا برساند و مانعی وجود ندارد؟ فرهنگ سنتی به معنای خاص خودمان اگر هم بتواند ما را برساند، آیا مطلوب ماست؟


در همه این مباحث اختلاف نظرهایی وجود دارد. مثلا در دوران اوایل مشروطه بعضی¬ها به این تشخیص رسیده بودند که فرهنگ ما مانع این پیشرفت است و باید کلا این فرهنگ را از بین برد تا به مقصود برسیم. تقریبا در خیلی از کشورهای اسلامی در آن زمان مثلا ترکیه و مصر به این نتیجه رسیده بودند که لازمه مدرنیزاسیون کشور و رسیدن به فرهنگ جدید این است که ما از فرهنگ اسلامی عبور کنیم و این فرهنگ سنتی را کنار بگذاریم. در ترکیه به شکل خاص خودش، چون ترکیه به تضاد رسیده بود و آن را اعلام کرده بود و حتی خط کشورش را هم عوض کرده بودند تا بطور کل از گذشته قطع شوند. در ایران هم در زمان رضاشاه گام¬های جدی از جمله ایجاد دانشگاه به سبک جدید برای این مطلب برداشته شد. در اینجا به علت گسترش فرهنگ و وجود علمای فرهنگی نمی¬توانستند مثل ترکیه آنقدر سفت و سخت بگیرند و همه چیز را یکدفعه تغییر دهند، لذا گفتند اصلا ما بطور موازی یک بساط جدید فرهنگی ایجاد می¬کنیم و اینگونه فرهنگ نوین را شروع می¬کنیم و گفتند از انجایی که فرهنگ حوزوی مهجور است، خودش خود به خود از بین می¬رود. حتی نه تنها دانشکده فنی و پزشکی درست کردند که لازمه رسیدن به توسعه جامعه است، دانشگاههای حقوق و الهیات درست کردند. توجیه آن¬ها برای تأسیس دانشکده¬ی حقوق این بود که رابطه¬های اجتماعی جدید باید در چارچوب حقوق خود باشد و باید قوه قضا وجود داشته باشد و قوانین قضا برای استناد و اجرا در کشور باید تدوین شوند و برای فضای جدید اجتماعی لازم است. ولی دانشکده الهیات و رشته فلسفه یا فقه چه وجهی داشته است؟ چون قبلا حوزه داشته همین کار دانشکده الهیات را می¬کرده است. دانشگاه الهیات دیگر به چه معناست و این کار موازی برای چیست؟ می گویند که آن سبک قدیم دیگر به درد ما نمی خورد، ولی آن مقداری از الهیات سنتی امروز باید به صورت مدرنیته، قابل حصول برای همه باشد. این نگرش یک مقداری تعدیل شده بود. اما کسانی مثل کسروی و تقی زاده و آدمیت امثال اینها خیلی افراطی و تند بودند، می گفتند اصلا اینها را باید دور ریخت، چرا که مانع ترقی کشور است. بنابراین اینها مانع است و اگر مانع باقی باشد انتقال ما به آن مرحله پیشرفت قابل انجام نیست. پس باید آن را یا نادیده گرفت و یا با آن مبارزه کرد. اگر خیلی خوشبین باشیم و بخت با ما یار باشد، می¬گوییم فرهنگ گذشته نه مانع است و نه قابل.


فرض کنیم که هیچ مانعی پیش روی ما نیست؛ سوال این است که اگر به کشورهای اروپایی رسیدیم، آیا اقتضائات کشورهای اروپایی با وضعیت فرهنگی ما تضاد ندارد؟ منظور خود فرهنگ است، یعنی یک موقع فرهنگ را به صورت لغیره مورد توجه قرار می دهیم و احکامی را جع به آن صادر می کنیم، که آیا می¬تواند ما را به وضع پیشرفت برساند، یا همین فرهنگ می تواند مانع نباشد؟ یک موقع هم این لغیره بودن فرهنگ را لحاظ نمی کنیم و اینگونه می گوییم که اگر فرهنگ ما هیچ مانعیتی هم نداشته باشد و ما را به آن وضعیت مطلوب برساند، آیا فرهنگ سنتی و ارزش های فردی ما با مدرنتیه سازگاری دارد؟ و آیا مدرنیته شدن با سنتهای فکری و ارزشی ما تضاد ندارد؟ شاید بگویید برای این مسئله مثالی وجود ندارد. ما در مورد حکومت طاغوت پهلوی و دولت ترکیه مثال زدیم که در حکومت طاغوت این زمینه از قدیم پی ریزی شده است تا الان ما به آن وضعیت مدرن مطلوب برسیم. اینکه در حکومت ترکیه کلا رابطه بین حال و گذشته خودشان قطع شده است و در ذهنیت مانعیت ایجاد نمی¬شود و مردم را کم کم سوق می¬دهند. اما مثال قسمت سوم این است که اگر مانعیتی ایجاد نکند و ما را برساند، باز هم بگوییم جایی برای نگرانی هست؟


وضعیت امروز ما همین فرض است، برای دست اندرکاران نظام اسلامی یعنی مسئولین اجرایی در همه برنامه¬های مصوب امروزی، حرکت نظام جمهوری، رشد اجتماعی و توسعه مفروض عنه گرفته شده است. در این حرکت هیچ گونه مانعیتی و یا عدم قابلیتی بین این میراث فرهنگی که الان داریم قائل نیستند. البته حقیقت انقلاب ما فرهنگی بوده است، نمی¬گوئیم عامل اقتصادی ندارد، در جامعه همه عوامل هر کدام سهم خودش را دارد، ولی آن چیزی که انقلاب ما را از سایر انقلابها جدا می¬کند این است که یک انقلاب ایدئولوژیک مذهبی است، نظام ما نظام اسلامی است. حال در این نظام که گفتید اسلامی است، آیا شنیدید که به طور رسمی اعلام کرده باشند که قصد ما از توسعه این است که به غرب برسیم و یا اینکه این توسعه ما را به غرب می¬رساند؟


در هیچ جایی نشنیده¬اید که مسئولان جمهوری اسلامی بگویند ما قصدمان از این برنامه توسعه این است که به غرب برسیم، با اینکه همه و در هر جایی می¬گویند ما می¬خواهیم بر اساس معیارها و شاخص¬های توسعه در سطح رفاه، مصرف برق، و … پیشرفت کنیم. می¬خواهم بگویم در فرهنگ اسلامی خودمان، در این جهت فرض سوم را قبول کردیم. ما در جمهوری اسلامی بعد از انقلاب قصدمان توسعه است و هیچ دولتی نیست که نظرش غیر از این باشد. البته بعضی¬ها خیلی با افتخار می¬گویند ما در حال رسیدن هستیم و آنهایی هم که به لحاظ نظری خیلی اهل حرف نیستند، به لحاظ عملی دائما در حال نزدیک شدن هستند.


ما دائماً شاخص¬های توسعه را به رخ می¬کشیم و جزء اهداف توسعه کشورمان این است. در بهترین شرایط موقعی که بخواهیم حرفی بزنیم، می¬گوییم که ما فرقمان با فرهنگ غرب این است که ما اسراف نمی¬کنیم و یا حداکثرش این است که ما به عدالت هم قائل هستیم. در صورتی¬که اگر بخواهید صرفاً همین شاخص¬ها را در فرهنگ غرب در نظر بگیرید و بحث را عمیق¬تر نکنیم، آن چیزی است که ایده¬آل ماست و در آن فرهنگ، آن¬ها را پشت سر گذاشته¬اند. یعنی این نحوه¬ی عدالت در جوامع غربی ایده آلش پیاده شده است و ما فقط حرفش را می زنیم و آن¬ها از ما جلوتر هستند. در فرهنگ غرب آن¬ها هم از شاخص¬های عدالت و اختلاف طبقاتی غافل نیستند. الان به وضع بحران اقتصادی کاری ندارم اما در کل، سیاست¬های اقتصادی آنها به گونه¬ای است که آنچه را که ما ایده¬اش را در توسعه مطرح می¬کنیم، آن¬ها پیاده کرده¬اند. مثلا الان در کشورهای اروپایی اگر کسی بخواهد خانه بخرد، مشکل ساختاری خاصی وجود ندارد. همین که یک شغلی داشته باشد، راحت خانه می¬خرد و این را دهها سال است که اجرا کرده اند. یعنی حداقل از ۱۹۱۷که انقلاب کمونیستی و سوسیالیستی در دنیا ایجاد شد، کشورهای اروپایی و غرب پاتکی زدند و جاذبه سوسیالیست را از ایده عدالتخواهی انداختند. یعنی سوسیالیسم در کل کشورهای اروپایی اجرا شد. الان در هیچ کشور اروپایی نیست که به لحاظ سطح اولیه زندگی کسی دچار مشکل باشد. در صورتی که در نظام کنونی ما این مشکلات به میزان زیادی وجود دارد.


Dr.Ghaffari2بنابراین، باید ببینیم که موتور جستجوهایمان در فرهنگ اسلامی کجاست؟ یعنی ما چه چیزی را دنبال می¬کنیم که غیر از غرب باشد؟ بگذریم از اینکه ما معتقد به قرآن و سنت خودمان هستیم و آنها نیستند. ما دلمان می¬خواهد که به معیارهای غرب برسیم، اما به لحاظ معیارهای توسعه و پیشرفت اجتماعی بنده هنوز یک مورد در برنامه های رسمی و اجرایی و عملی جمهوری اسلامی از ۳۳ سال پیش تا الان هست را هم ندیده¬ام، که یک برنامه جدی وجود داشته باشد که بگویید این راه توسعه (در صنعت و یا هر چیز دیگری) را که آنها رفته اند، ما نمی¬خواهیم برویم. بلکه به عکس وضعیت فعلی اینگونه است که اصلا ما تمام تلاشمان را می-کنیم که به آنجا برسیم!


سوال دیگر ما اینگونه است که آیا با توجه به اینکه شاخص اصلی تمدن غرب که به اینجا رسیده است، علم، تکنولوژی، و فرهنگ اجتماعی-سیاسی لازم برای جوامع بوده است و این شاخصها در علوم دقیقه و علوم تجربی¬شان و یا در علوم انسانی (مثل جامعه شناسی، روانشناسی، علوم سیاسی) بدست آمده است، حالا اگر ما به آنجا برسیم ظاهرا آن وضعیت اخلاقی جامعه غربی را نیز پذیرفته ایم. ظاهرا باید بپذیریم که مثلا تکنولوژی لازمه¬اش این است که فرهنگ و اخلاق نیز تغییر کند و مانند غرب شود. اینجاست که در سال¬های اخیر دغدغه هایی پیدا شد.


صحبت من در مورد ایجاد انگیزه¬ها بود. انگیزه، یکی از نظر دانشگاه است که دانشگاه را زیر سوال می بریم، یکی نظر به اینکه آیا لازمه آن توسعه ها این نیست که ما در ارزشهای دیگر خودمان هم بعدا تجدید نظر کنیم؟ تازه این هم بصورت یک حرکت پیشگیرانه ابتدا از طرف متولیان امر و کسانی که دغدغه دینی دارند، مطرح نشده است و ابتدا بصورت یک حرکت تهاجمی از طرف کسانی که شیفته و عاشق فرهنگ مدرن هستند، بعنوان یک چماق علیه فرهنگ سنتی مطرح شده است؛ آنها می گویند شما که اینقدر به دنبال فرهنگ توسعه مدرن هستید توسعه تکنولوژی لازمه اش توسعه سیاسی هم هست، لازمه توسعه سیاسی، توسعه فرهنگی-مذهبی است، شما نمی توانید با سیستم بسته فرهنگی به این توسعه تکنولوژی برسید. تازه آنها طلبکارند و شما باید دست از مقاومت بردارید. یعنی شما باید دست از تمایز فرهنگی بردارید. چون با این فرهنگ بسته و سخت نمی¬توانید به آن پیشرفت برسید.پس از اول بهتر است مقاومت نکنید و بگذارید زودتر، بهتر، و بی مشکلتر برسید. در اینجا بعضی از روشنفکران دینی و روحانیون به فکر چاره جویی افتادند که آیا اساسا ما توسعه آنطوری می خواهیم یا نه؟


پس به نظر بنده این صورت مسئله با دو انگیزه مختلف با دو وجهه نظر مختلف به یک جایی می رسند که بعضی سوالهای مشترک در آنها مطرح می شود و آن سوال¬های مشترک این است که آیا اساسا علم بطور مطلق (البته خیلی کم معتقدند علم مطلق و بعضی می¬گویند علوم انسانی و حتی می گویند علوم دقیقه و علوم تجربی) غربی و اسلامی دارد؟ اگر پاسخ مثبت است، درآن صورت ما باید یک فکری برای خودمان بکنیم. پس علوم دانشگاههایمان را هم اسلامی و اصلاح کنیم. لازمه این سخن این است که در برنامه های توسعه اجرایی کشورمان هم این پرسش را مطرح کنیم که با این همه شتاب کدام طرف می روید؟! اگر برنامه توسعه تان موفق شود و کامل اجرا شود چه می¬شود؟


تفاوت در علم غربی و اسلامی (دینی) است و لوازم این تفاوت به علوم سیاسی، علوم اجتماعی، و همه سطوح جامعه کشیده می شود. باید از این تصلب فرهنگی دست برداریم و نهایتا تخفیف دهیم و به یک لائیسیته معتقد شویم. یعنی نگوییم دین را کنار می¬گذاریم، بلکه دین باید خنثی باشد و فرهنگ دینی نباید ظهور و بروز در نهادهای اجتماعی داشته باشد تا هم افراد از نظر روانی راحت باشند و هم چرخ توسعه بهتر بچرخد.


این¬ها صورت مسئله های قضیه است. بنده برای بحث فعلی¬مان الان مجال بررسی همه ابعاد مسئله را ندارم. در بعضی از نظرات آقایان این ابعاد به هم گره خورده است.


به نظر بنده آن مقداری که می¬تواند برایمان مطرح باشد، همان مسأله¬ی اول یعنی دانشگاه¬ها است. اینکه آیا وضع فعلی دانشگاهها اساسا وضعیت مطلوبی است؟ اگر نیست، پس باید ببینیم دانشگاه مطلوب هم از حیث کارآمدی و هم ارزشی چگونه باید باشد. آن چیزی که در پاسخ به این سوالات مطرح است عبارت است از اینکه اگر بخواهیم الگوی دانشگاهی مناسب داشته باشیم، شاید باید علم دینی داشته باشیم و یا وجهه اخلاقی و ارزشی علوم¬مان باید درست شود و این جهت را اصلاح کنیم. اگر قضیه را هم خیلی جدی گرفتیم، مشکل ناکارآمدی¬اش هم درست می¬شود.


سؤال کلاسیک دیگری که خارج از این زمینه¬های اجتماعی، در فضای بحث تعارض علم و دین وجود دارد، سوال وارداتی است و دغدغه اصلی ما نبوده است. این سوال اساسا وارداتی است که آیا علم و دین با هم تعارض دارند یا خیر. چرا که در فرهنگ ما به علت ماهیت علم و دین این موضوع زیاد مطرح نبوده است و بیشتر در فرهنگ مسیحی، به دلیل اعتقادات مسیحیت و کلیسا، تعارض جدی دائماً میان علم و فرهنگ دینی ایجاد می شده است. در ۴۰۰سال اخیر، یعنی از قرن۱۶ به بعد این چالش روزبه روز بیشتر شده است و در آخر فتوا دادند که میان علم و دین رابطه¬ای نیست و دو حوزه¬ی مستقل را تشکیل می¬دهند. البته بعضی از دلسوزان مسیحی هم سعی کرده¬اند که بینابین این دو، نظریه هایی مطرح کنند و سعی کنند صورت مسئله را پاک کنند.

منبع: elmedini.ir




طبقه بندی: علم دینی،  علوم اسلامی، 
برچسب ها: غرب شناسی، مصاحبه با دکتر غفاری، علم دینی، تعارض علم و دین، اسلامی کردن دانشگاهها، پیشرفت و توسعه اسلامی، پیشرفت غربی،  
دنبالک ها: مصاحبه،  
[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 08:39 ق.ظ ] [ مدیر پایگاه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

غرب شناسی- سبک زندگی- تمدن اسلامی
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
لینک های مفید

وب ابزار

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :