تبلیغات
غرب پژوهی و اندیشه اسلامی - فلسفه تکنولوژی(1)/ دکتر اکبر جباری
زمینه سازی برای ایجاد تمدن و سبک زندگی اسلامی در سایه ظهور حضرت صاحب الزمان(عج)
تاریخ : یکشنبه 10 آذر 1392
نویسنده : مدیر پایگاه

برای تكنولوژی فلسفه چه حرفی دارد. این به خاطر عدم آشنایی ما با فلسفه ی امروز است و خود این عدم آشنایی معلول یك جهل عام است. چون نمی دانیم وظیفه و رسالت تفكر چیست. تصور ساده ای از تكنولوژی هست كه همه زیاد شنیده اند كه ابزاری هست، این جمله بحث را تمام می كند، چون ابزاری است كه می شود به هر شكلی خواستی استفاده كرد. بیان این تعریف باب تفكر را می بندد چون بحث در مورد مقوله ی شی كه ابزار هست، معنی ندارد. فلسفه به ماهیت مربوط است ولی فلسفه معنی عام دارد. ما هم به هر دو موضع می پردازیم...

بسم الله الرحمن الرحیم.

عنوان صحبتی كه برای من مشخص شده متفاوت با چیزی است كه عنوان شده است، كمی عام تر است، در باب مؤلفه های مدرنیته می خواهیم صحبت كنیم كه تكنولوژی یكی از آنهاست. شاید برای كسانی كه با مباحث فلسفی آن هم به معنای فلسفه ی امروز آشنا نباشند، تعجب آور باشد كه فلسفه ی تكنولوژی چه معنا دارد. ما عادت كرده ایم كه فلسفه راجع به علت و معلول و اثبات و نفی خداوند بحث كند. برای تكنولوژی فلسفه چه حرفی دارد. این به خاطر عدم آشنایی ما با فلسفه ی امروز است و خود این عدم آشنایی معلول یك جهل عام است. چون نمی دانیم وظیفه و رسالت تفكر چیست. تصور ساده ای از تكنولوژی هست كه همه زیاد شنیده اند كه ابزاری هست، این جمله بحث را تمام می كند، چون ابزاری است كه می شود به هر شكلی خواستی استفاده كرد. بیان این تعریف باب تفكر را می بندد چون بحث در مورد مقوله ی شی كه ابزار هست، معنی ندارد. فلسفه به ماهیت مربوط است ولی فلسفه معنی عام دارد. ما هم به هر دو موضع می پردازیم. وقتی به تاریخ نگاه می كنیم یك دوره ای از تاریخ را معین می كنیم كه به عنوان مدرن یاد می شود. گستره ی جغرافیایی این دوره زیاد مهم نیست ولی می شود یك دوره را كلاً در تاریخ مشخص كرد كه ویژگی های خاص دارد و قبل و بعدش سابقه نداشته است. وقتی می گویم بعد، یعنی این دوره به پایان رسیده، تحت عنوان پست مدرن هم یاد می شود. این دوران دورانی است كه نوع نگاه انسان از هستی و از عالم تغییر كرده و خاص شده است كه در آن انسان محور و مدار هستی فرض می شود و همه چیز برای اوست. خوب با این خلیفه الله كه در دین ذكر شده است، چه ارتباطی دارد یعنی چه تفاوتی دارد كه این تفاوت از زمین تا آسمان است. در مفهوم خلیفه الله این خلیفه اعتبارش به كسی است كه او را خلافت اهداكرده. دوم خلیفه كه انسان باشد تا جایی این مقام را دارد كه در ذیل اسم رحمان باشد، انسان كامل نه بل هم اضل، نه كسانی كه از مقام انسانی سقوط كرده اند بلكه هم پایین تر. این حتی عنوان انسان هم ندارد و این عنوان به انسان كامل اطلاق می شود. این كه كسانی اومانیم را جزء تعالیم دین می دانند، این عدم فهم را نشان می دهد و عدم آشنایی با تعالیم دین و حتی خود معنی اومانیسم. انسان محور هستی است یعنی فرض می شود و همه ی هستی از وجود او استنتاج می شود. فیلسوفی مانند دكارت بنیان گذار مدرنیته است.

جمله ی معروفی دارد كه « می اندیشم پس هستم» یعنی هستی من و هستی عالم و حتی خدا از این من كه می اندیشد نتیجه می شود. خدا در كتاب اثبات می كند و می گوید: خدا هست و عالم هست، چون من هستم. این من همان منی است كه می خواهد در هستی دخل و تصرف كند. نوع نگاه آدم در مدرنیته براساس این نگاه شكل می گیرد كه همه چیز در خدمت من باشد، اگر بود كه هیچ، اگر نبود به خدمت می گیریم یعنی حتی دخل و تصرف در طبیعت تا رام من شود. حالا این من جایی خدا را اثبات و جایی خدا را نفی می كند. آن خدا غیر از خدایی است كه در تعالیم ادیان است نه فقط اسلام ادیان توحیدی. خدا حقیقتی است كه وجود ما سوالله از او استنتاج می شود نه این كه وجود خدا از من انسان باشد. در چنین تفكری مفهوم علم هم تغییر می كند، قبل از این دوره آیا علم نبود؟ قطعاً چیزی به معنی سانیس نبود اما علم هم نبود اما خوب سخت است بگوییم نبود. حالا این سانیس چیست كه ویژگی دوره ی مدرن است. در ترجمه ما به علم ترجمه می كنیم كه باعث مشكل می شود. چون حقیقت كلمه را نمی رساند. سانیس كه علم است، علم هم در كلام خدا آمده  پس سانیس در كلام خدا آمده، ایراد از كجاست، حد وسط نداریم. سانیس همان علم نیست. علم به معنای تعالیم دینی و یكی از صفات الهی سانیس نوع نسبت خاصی هست كه انسان با حقیقت هستی پیدا كرده كه می خواهد این من نفسانی سیطره پیدا كند، برای این كار اسباب فراهم می كند. عقل و منطق در خدمت اسیباب قرار می گیرد. داستان قدیمی عقل در مقابل عشق من در آوردی است. چون وقتی می گویید: عقل، معلوم نیست عقل یعنی چه و كدام عقل، یكی از مؤلفه های مهم مدرنیته عقلانیت است، ناسیونالیته، این عقلانیت پیش از مدرنیته نبوده؟ بشر عقل نداشته؟ جاهل بوده. در دوران قرون وسطی همه جاهل بودند و ابله. خوب می دانیم كه چه فیلسوفان بزرگی در این قرون وسطی بودند. پس این چه عقل است كه ویژگی خاص مدرنیته است پس نه عقل به معنای كلی. یك معلم ساده ی فلسفه مثل من ممكن است در یك لحظه در بازار فریب كسی را بخورم و همه ی سرمایه ام را از دست بدهم. حالا او عقل دارد یا من یا من معلم فلسفه عاقلم و او بی عقل. همان آدم بازاری برود خانه، بچه اش او را سر كیسه می كند. پس حالا عقل بچه عقل است یا عقل بابا، پس این طور كلی نگوییم عقل. چه عقلی در مدرنیته منظور است. از امام صادق علیه السلام پرسیدند: عقل چیست؟ فرمودند: آن چیزی كه به واسطه ی آن حق پرستیده می شود. نفرمود حق به واسطه ی آن اثبات می شود، نفرمود این را. پس این جا یك تعریف دیگر داریم. این چه عقلی است. حالا موارد و مراتب عقل را در طول تاریخ زیاد می بینیم. نوع عقلی كه دین داران دارند باغیر دین داران عقل متكلمین با فقها و عقل عرفا با هم فرق دارد.

می گویند: عرفا ضد عقل هستند. مولوی می گوید: پای استدلالیان چوبین بود، همه كارهای ما سرسری است. دقیق نمی شویم. همین بیت مولوی 99% زحمت خواندن بیت بعد را نمی برد كه می گوید: چیز دیگری را، راحت می گوییم عرفا ضد عقل هستند. عرفا اهل عشق هستند نه عقل. همین مولوی می گوید: عقل جزئی عقل را بد نام كرد. می گوید: یك عقل جزئی است و یك عقل كلی و مقام انسان كامل را عقل كل می داند. كلی دیدن مباحث آفاتی هم دارد. بیت بعدی مولانا این است: پای استدلالیان چوبین بود، پای چوبین سخت بی تمكین بود، غیر آن قطب جهان دیده ور، كز ثباتش خلق گردد خیره سر. حالا آن قطب جهان دیده ور چه كسی هست كه استدلالش آن چنان ثابت است كه خلق خیره سر می شوند كه حالا وارد آن بحث نمی شویم. عقلانیت یكی از مؤلفه های دوران مدرنیته است  كه حالا چه نوع عقلی هست، می خواهد من را پیش ببرد و تبیین كند، سیطره ی او بر هستی را و پشت آن نفس است، وقتی قرار است، این من هر چه بخواهد بشود، سیطره بر طبیعت اول كار او خواهد بود. تعریف از حقیقت در منطقیون است كه می گویند: حقیقت انطباق ذهن با عین است، یعنی چه؟ یعنی گذاره ای كه زاییده ی ذهن من است، این اتاق تاریك است، اگر منطبق با واقع بود حقیقت است یعنی اگر واقعاً تاریك بود، حقیقت است و اگر نه حقیقت نیست.در دوره ی جدید تعریف از حقیقت جا به جایی كوچكی پیدا می كند، انطباق ذهن با عین نیست. انطباق عین با ذهن چه فرقی می كند. یعنی واقعیت باید با ذهن منطبق باشد، اگربود كه هیچ، اگر نبود تغییر می دهیم. ماركس می گوید: فیلسوفان پیش از این بر آن بودند كه عالم را تفسیر كنند ولی ما بر انیم كه عالم را تغییر دهیم. منظورش از ما خودش نیست. منظور مدرنیته است كه نمی خواهد عالم را توصیف كند، می خواهد تغییر دهد بر طبق من. می بینیم، خیلی كودكانه است كه اگر فلسفه ی اسلامی ادامه پیدا می كرد و ما هم پیشرفت می كردیم. علمی كه الان در غرب است از ما گرفتند. این حرف كودكانه ایست. این سانیس را از ما بردند. در جنگ ها صلیبی متون ما را گرفتند. خلاصه سانیس هیچ ربطی به آن چه در تمدن اسلامی علم نام داشت، ندارد. تازه مدعیان این كه علم جدید مال  ما بوده، غبطه هم می خورند. درباره ی علل عقب افتادگی تمدن اسلامی چقدر كتاب در این زمینه دیدید و این آقا می گوید جامعه ی اسلامی به سانیس نرسیده و این آقا می خواهد كشف كند كه علت چیست؟

جامعه ی اسلامی منحط است چون سانیس ندارد. تو اول بیا سانیس را تعریف كن. ارزش هست كه اگر به آن نرسیدیم  بد باشد، این را بدیهی می دانند كه آن مطلوب است و ما هم چون نرسیدیم، عقب افتاده ایم. این حرف را هم از زبان روشنفكر می شنوی و علما هم بعضی هایشان در خود غرب كه مهد سانیس است، داستان این است كه یك بابایی مثل كوئن كه كتاب او هم تر جمه شده یا مثل ( نامفهوم) كه كتاب او هم تر جمه شده می گوید: چه كار كنیم، جامعه را از دست علم نجات دهیم. حالا می گویند این ها عقب مانده هستند و نمی فهمند چه می گویند. می گویند: علم ابزار است و اگر دست آدم خوب باشد، خوب است و اگر دست آدم بد باشد، بد است. خود این نگاه كه علم ابزاری است برای بشر، خودش یك نگاه مدرن است چون از همه چیز تلقی ابزاری دارد، همه چیز در خدمت بشر است و ماهیتی از خودش ندارد و انسان است كه به همه چیز صورت می دهد. اصلاً بحث خدا هم نیست. خدا آفریده است، دستش درد نكند، بعد هم رفته است دنبال كارش. خدای ساعت ساز، این اصطلاح را شنیده اید؟ در قرن  17 فیلسوفان به خدا تلقی می كردند، مثال ساعت ساز ساخته است و رفته و. حضوری ندارد و دنیا مثل ساعت خودش كار می كند بدون حضور ساعت ساز. یك مثال، من دیروز با هواپیما آمدم مشهد و 5/1  ساعت طول كشید. چه شد؟ بسیار راحت آمدیم و به همان راحتی هم بر می گردید. تكنولوژی یك ماهیت دارد كه این ماهیت در اختیار بشر نیست. خود تكنولوژی در اختیار بشر است اما نه ماهیت آن. وجود آن هست ولی ماهیت آن در اختیار ما نیست. هواپیما در اختیار بشراست اما این فعل سوار هواپیما شدن و امدن یعنی در قدیم چقدر طول می كشید یكی دو ماه. حالا این یكی دو ماه كه صرف آمدن به زیارت می شود، ماهیت آن با ماهیت من كه یكی دو ساعته و راحت امده امیكی است. هر كه بگوید: یكی است، چشم را بسته. نمی گویم خوب یا بد، بحث ارزش نیست،ل می خواهم ماهیت این دو چیز را بشناسیم. تكنولوژی جدید ماهیتی دارد كه عالم را در اختیار گرفته است ، البته تفاوت فقط بر سر ماهیت نیست بلكه تكنولوژی چنان عالم را در اختیار می گیرد كه تصور امری غیر از این برایش مشكل می شود یعنی اگر نخواهم از تكنولوژی استفاده كنم، نمی شود. دچار مشكل می شوم، چون سامان داده ، اصطلاح فیلسوفان زیست، جهان بشر را سامان داده است. می گویند: مشكل سر تكنولوژی نیست، سر وسیله است. نه خیر، این نوع تلقی یعنی چشم بستن به ماهیت تكنولوژی. ما می دانیم چه هست، جرأت سوال هم نداریم و ایبن جمله را به كار می بریم و باب صحبت را می بیندیم. پس ماهیت تكنولوژی یا سانیس كه زیست جهان بشر را در اختیار گرفته، قدرت است. مشیل فوكو می گوید: دانش قدرت است. نه این كه دانش قدرت ایجاد می كند، نه بلكه خودش قدرت است. یعنی همین سانیس كه این را فردوسی هم گفته: توانا بود هر كه دانا بود، این همان است و هیچ ربطی به سانیس ندارد. كسی كه دانش دارد، می تواند قدرتمند شود ولی این غیر از آن است كه خود دانش قدرت است و می خواهد سیطره پیدا كند و همچنین سیطره نفس آدم را بسط می دهد. حالا چه باید كرد. یعنی بد هستند، نه خیر. بنده به ساحت تكنولوژی جسارت نمی كنم. بگویم بد است، خودم دارم استفاده می كنم. مسئله ی خوب یا بد بودن نیست. نوع نگاه ماست. ما همه چیز را ابزار فرض می كنیم. این بد است. نمی خواهم بحث اخلاقی كنم. بد این است كه همه چیز به دید ما ابزار باشد، حتی مقولات دینی. كجایش بد است. چون اجازه نمی دهد ماهیت این پدیده خود را نشان دهد.

پیامبر فرمودند: خدایا! اشیاء را ان چنان كه هستند نشان من بده نه آن چنان كه تظاهر پیدا می كنند. اشیاء یعنی عام پدیده ها، آیا آن چنان كه هستند، می شناسیم؟ماهیت و حقیقت آن چیست؟ یعنی پشت پرده چیست؟ اگر گفتی: ابزار حجاب رویش انداخته ای، حالا چطور حقایق اشیاء را كشف كنیم؟ اولین راه این كه نگاه ابزاری به پدیده ها نداشته باشیم. چون نگاه ابزاری ذاتش نفی حقیقت ان ابزار است. چون می گویم این ماهیتی ندارد. ماهیت این چیزی است كه من اراده كنم و اصلاً صورت مسئله پاك می شود. كسی كه در پی ماهیت است اولاً باید تصور كند چیزی به نام حقیقت هست و بعد برود دنبال آن كانت می گوید: دو اصطلاح دارد، پدیده و ذات آن پدیده، حقیقت آن. می گوید: انسان نی تواند حقیقت اشیاء را بشناسد بلكه آن پدیده و تظاهرات آن را می شناسد. بعد از كانت گفتند، نه این كه نتوانیم بشناسیم بلكه اصلاً چیزی وجود ندارد، هر چه هست همین ظواهر است، خدا هم كیلویی چند. مثل آن پزشكی كه می گفت: من خدایی را قبول دارم كه زیر تیغ جراحی من دیده شود. پس اولین قدم این است كه نگاه ابزاری نداشته باشیم. تمام حوزه ی علوم انسانی و حتی طبیعی هم كه زاییده ی علم جدید و سانیس است، با این اشعار شروع می شود كه پشت پرده هیچ خبری نیست. من اهل بحث و گفتگو هستم، دوست دارم دوستان هم نظر بدهند و بدانیم در ذهن دوستان فنی و مهندسی چه می گذرد...

پیاده شده توسط بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)- طرح والعصر




موضوعات مرتبط: فلسفه علم , فلسفه تکنولوژی ,
برچسب‌ها: فلسفه تکنولوژی , ساینس , علم جدید , نگاه تکنیکی به عالم , دکتر اکبر جباری , غرب شناسی , تکنولوژی در تمدن اسلامی ,
آخرین مطالب